یادداشت تحلیلی فردا درباره بازآرایی موازنه در خلیج فارس
کاراکتر تازه ریاض و دوحه ؛ دور شدن از ابوظبی ، لابی با تهران
این واگرایی در جهان عرب بیش از آنکه یک اختلاف تاکتیکی باشد، بازتاب دو قرائت های از آینده منطقه است
مصطفی صادقی : تحولات روزهای اخیر در منطقه، بیش از آنکه ادامه یک تنش مقطعی باشد نشانه ورود به یک فاز جدید از آرایش قدرت در خلیج فارس است؛ جایی که بازیگران منطقهای بهویژه عربستان سعودی و قطر در حال بازتعریف موقعیت خود در نسبت با منازعه ایران و آمریکا هستند. دو تماس دیپلماتیک اخیر میان تهران و ریاض و نیز رایزنیهای فشرده میان دوحه و ریاض، صرفاً تعاملاتی معمول نیستند؛ بلکه نشانههایی از یک «چرخش محتاطانه اما معنادار» در سیاست منطقهای این دو کشور به شمار میآیند.
در نگاه نخست، این چرخش را باید در تجربه مستقیم جنگ جستوجو کرد. برخلاف تصور اولیه برخی بازیگران جنگ نهتنها به تضعیف ایران منجر نشد، بلکه هزینههای آن بهطور ملموس به کشورهای میزبان زیرساختهای نظامی آمریکا منتقل شد. عربستان و قطر بهعنوان دو نقطه کلیدی در شبکه استقرار نظامی آمریکا، عملاً با پیامدهای اقتصادی و امنیتی این وضعیت مواجه شدند؛ از اختلال در بازار انرژی گرفته تا آسیبپذیری زیرساختی. این همان لحظهای است که «جغرافیا» به «سرنوشت» تبدیل میشود؛ جایی که نزدیکی به میدان، دیگر مزیت نیست، بلکه هزینه است.
در چنین بستری، طبیعی است که ریاض و دوحه، بهجای استمرار در یک بازی پرهزینه، بهدنبال مهار آن برآیند. تماس عراقچی با همتای سعودی، در این چارچوب قابل فهم است: تلاشی برای تثبیت یک کانال ارتباطی که نه بر مبنای رقابت، بلکه بر پایه مدیریت بحران شکل میگیرد. توافق بر سر تسهیل سفر حجاج ایرانی نیز اگرچه در ظاهر موضوعی مذهبی است، اما در سطحی عمیقتر، نشانهای از بازگشت «اعتماد حداقلی» در روابط تهران و ریاض است؛ همان حداقلی که هر معماری جدید منطقهای به آن نیاز دارد.
در سوی دیگر، قطر نیز در حال ایفای نقشی است که میتوان آن را «میانجی فعال» نامید. تأکید دوحه بر ضرورت حل ریشهای بحران و پرهیز از تشدید تنش، در کنار هماهنگی نزدیک با عربستان، نشان میدهد که یک محور جدید در حال شکلگیری است؛ محوری که نه بهدنبال تقابل بلکه در پی مهار آن است. این در حالی است که همزمان، شکاف میان ریاض و ابوظبی نیز آشکارتر شده است؛ جایی که امارات با اتخاذ رویکردی سختتر و حتی فشار بر پاکستان در مسیر متفاوتی حرکت میکند.
این واگرایی در جهان عرب بیش از آنکه یک اختلاف تاکتیکی باشد، بازتاب دو قرائت متفاوت از آینده منطقه است: قرائتی که جنگ را ابزار مهار میداند و قرائتی که آن را تهدیدی برای بقا تلقی میکند. عربستان و قطر، بهنظر میرسد در حال عبور از قرائت نخست و نزدیک شدن به دومی هستند.
در این میان، نقش ایران قابل توجه است. برخلاف روایتهای اولیه، تهران نه در موقعیت انفعال بلکه در موقعیت «تنظیمگری بحران» قرار گرفته است. پیشنهادهای مطرحشده درباره ترتیبات امنیتی جدید در تنگه هرمز و تلاش برای وارد کردن بازیگران منطقهای در این سازوکار نشان میدهد که ایران بهدنبال تبدیل یک بحران امنیتی به یک نظم منطقهای است؛ نظمی که در آن، امنیت نه از بیرون، بلکه از درون منطقه تعریف شود.
در نهایت، آنچه در حال شکلگیری است، نه یک ائتلاف کلاسیک، بلکه یک «همگرایی مصلحتی» است؛ همگراییای که از دل تجربه جنگ و هزینههای آن زاده شده است. اگر بخواهیم با زبانی غیررسمیتر بگوییم، برخی بازیگران منطقهای دریافتهاند که بازی در زمین دیگران، لزوماً به معنای برد نیست؛ گاه صرفاً به معنای پرداخت هزینهای است که سودش جای دیگری محاسبه میشود.
شاید هنوز برای داوری نهایی زود باشد، اما نشانهها روشناند: خلیج فارس، آرامآرام در حال فاصله گرفتن از منطق تقابل است و در این میان، آنکه بتواند این موازنه را تعریف کند، نهفقط از جنگ عبور خواهد کرد، بلکه در نظم پس از آن نیز دست برتر را خواهد داشت.
دیدگاه تان را بنویسید